در هوای گرم و آلوده، ترافیک شهر را تا داروخانه 13 آبان تحمل میکند. با زحمت فراوان از میان صف طولانی و مردم مضطرب، بالاخره موفق میشود داروهای شیمی درمانی را به مبلغ 3 میلیون تومان خریداری کند. بیرون در مردی که شباهت جندانی به دلالها ندارد، انتظارش را میکشد. نزدیک میآید و آهسته میگوید: «بروشور و جعبههای خالی داروهایت را 500 هزار تومان میخرم. داروها رو خالی کن، جعبههایش را بده.» پاسخ مرد را با عصبانیت میدهد و راهش را میگیرد تا برود. اما این فکر رهایش نمیکند: «آیا کسی مجبور میشود به…