ترنج

سردار نجات

۲۱ مطلب

  • به او گفتم همراه من بیا و چون پیرزن بود، او را به قسمت آقایان بردم و گفتم این هم «آقا»! اینجا بنشین و هر وقت خواستی برو . بعد ایستادم از دور او را نگاه کردم.

تبلیغات