دو حزب اروپایی درباره ایران چه میگویند
امپریالیسم یوروآتلانتیک نه به دموکراسی و عدالت اجتماعی اهمیت میدهد و نه به آزادی، رفاه و توسعه. وقتی «تغییر رژیم» از طریق مداخله نظامی یا حمایت از عناصر غربگرا شکست بخورد، «طرح- B» آنها ایجاد درگیریهای داخلی و هرج و مرج مطلق است. هیچ «تغییر رژیمی» که با اهرم خشونت نظامی و اقتصادی امپریالیسم امریکا انجام شود، به بهبود وضعیت مردم یا بهبود شرایط مبارزه طبقاتی منجر نخواهد شد.
محمود فاضلی در اعتماد نوشت: در شرایطی که تعدادی از مقامات رسمی کشور یونان مواضع منفی در رابطه با رویدادهای اخیر ایران اتخاذ کرده اند، اما چند گروه و حزب این کشور در بیانیه های مستقلی انتقادهایی به هرگونه مداخله قدرتهای جهانی در امور داخلی ایران را بهشدت محکوم کرده اند.
«حزب جبهه نافرمانی واقع بینانه اروپایی موسوم به MeRA25» با انتشار بیانیهای پیرامون تحولات ایران، با انتقاد شدید از مواضع امریکا و اسراییل اعلام کرد که تهدید، تشدید تنش و طرح «تغییر رژیم» نه نشانه همبستگی با مردم ایران، بلکه تکرار الگوهای خطرناکی است که در گذشته به بیثباتی، هرج و مرج و ویرانی کشورهای دیگر منجر شده است.
تجربه کشورهای عراق، افغانستان، لیبی و سوریه نشان داده که مداخلات خارجی که با عنوان «آزادیبخشی» توجیه شدهاند، نه تنها آزادی به ارمغان نمیآورند، بلکه به شکلگیری رژیمهای دستنشانده و ویرانی بلندمدت منجر میشوند. مردم ایران به «محافظت» قدرتهای بیگانه، تحریمهای تحمیلی که موجب تضعیف غیرنظامیان و تقویت عناصر تندرو، بمباران توسط قدرتهای خارجی به بهانه حفاظت از حقوق بشر و قطعا به کمک قدرتهای خارجی که بهطور مکرر حقوق بین الملل را نقض کردند، نیازی ندارند.
همچنین حزب چپگرای «وحدت مردمی» یونان نیز با انتشار بیانیهای در سایت aristerorevma. gr، به بررسی تحولات اخیر در ایران پرداخته است. به باور این حزب، اعتراضات مسالمتآمیز مردم ایران با مشکلات جدی اقتصادی و اجتماعی این کشور مرتبط بود، مشکلاتی که پیامد مستقیم سالها تحریمهای تحمیلی غرب علیه ایران بوده و در سپتامبر ۲۰۲۵ با اعمال تحریمهای همهجانبه به اوج خود رسید. علاوه بر این فشارهای فزاینده، سیاستهای ریاضتی دولت فعلی نیز تاثیرات منفی بر وضعیت گذاشته است.
فارغ از ویژگی اولیه این اعتراضات، محور یورو-آتلانتیک و اسراییل بلافاصله طرح «تغییر رژیم» را از طریق گروههای مسلح و عوامل نفوذی با حمایت مادی موساد به اجرا گذاشتند. این عملیاتها بخشی واحد از شبکه محاصره امپریالیستی علیه کشورها و دولتهایی است که با دستورات و جهتگیریهای غرب همسو نیستند: دهها بسته تحریمی در زمینههای دارو، قطعات، محصولات غذایی و غیره از سوی امریکا و اتحادیه اروپا، در کنار محدودیتهای تجارت خارجی، با هدف اصلی ایجاد فلاکت اقتصادی و فقر دستهجمعی طبقات مردمی اعمال شده تا با شعلهور کردن انفجار اجتماعی، زمینه لازم برای مداخله امپریالیستی فراهم شود.
ایران با حملات ترکیبی متعددی از جمله ترور مقامات دولتی و نخبگان علمی و همچنین بمبارانهای مستقیم توسط امریکا و اسراییل مواجه بود. همزمان، تلاش برای شعله ور کردن تنشهای قومی و مذهبی از طریق «عناصر متمایل» در میان اقلیتهای کشور چند قومی ایران در جریان است. امپریالیسم یوروآتلانتیک سالهاست که تلاش دارد طرح شناخته شده خود، یعنی ایجاد فروپاشی اجتماعی با ویژگیهای «جنگ داخلی» را در ایران تکرار کند.
طرحی که پیشتر در کشورهایی چون لیبی، سوریه، عراق و حتی لبنان به کار گرفته شد. تردیدی نیست که این روش بخشی از «دستورالعمل» مداخلات امپریالیستی است. نمیتوان چشمان خود را بر واقعیتی که با همان ویژگیها و اشکال همیشگی در حال وقوع است، بست. نباید سرنوشت «بهار عربی» در چندین کشور و همچنین کودتای مخملی طراحی شده در اوکراین را از یاد برد.
نتیجهگیری تاریخی ضروری این است که امپریالیسم یوروآتلانتیک نه به دموکراسی و عدالت اجتماعی اهمیت میدهد و نه به آزادی، رفاه و توسعه. وقتی «تغییر رژیم» از طریق مداخله نظامی یا حمایت از عناصر غربگرا شکست بخورد، «طرح- B» آنها ایجاد درگیریهای داخلی و هرج و مرج مطلق است. هیچ «تغییر رژیمی» که با اهرم خشونت نظامی و اقتصادی امپریالیسم امریکا انجام شود، به بهبود وضعیت مردم یا بهبود شرایط مبارزه طبقاتی منجر نخواهد شد.
بازارهای بردهفروشی در لیبی فروپاشیده، تجزیه سوریه با حضور سه ارتش امریکا، اسراییل و ترکیه در خاک آن و سرکوب اقلیتها و تبدیل عراق به یک پایگاه عظیم امریکایی و میدان عمل آزاد برای موساد، تحت تهدید دایمی جدایی بخشهای شمالی غنی از منابع طبیعی، همگی ثابت میکنند که امپریالیسم هرگز «آزادی» به ارمغان نمیآورد.
آدمربایی اخیر آقای «مادورو»، رییسجمهوری ونزوئلا، تنها چند روز پیش از تحولات ایران، بخشی از همین استراتژی واحد است. تشدید مداخلات امپریالیستی، از ونزوئلا و ایران تا سوریه و اوکراین، تصادفی نیست: این واکنش امپریالیسم غربی تحت هژمونی امریکا در برابر احتمال عقبنشینی از سلطه جهانی آن است. این تحولات دو واقعیت حیاتی را تایید میکنند:
- امپریالیسم امریکایی همچنان خطر اصلی برای مردم جهان است.
- شعارهای مربوط به «تقسیم جهان به حوزههای نفوذ» هر روز توسط واقعیت تکذیب میشود. «جهان چندقطبی» که در آن امپریالیسم کنترل را تقسیم کند وجود ندارد، بلکه این امپریالیسم یوروآتلانتیک است که با ظهور رقبای بالقوه، تهاجمیتر شده است. نظریههای مربوطه به «تقسیم جهان» روایتهای امپریالیسم غربی برای خلع سلاح مبارزات مردمی است.
«عادیسازی» نسلکشی مردم فلسطین، سندی آشکار بر میزان اهمیتی است که غرب برای آزادی و دموکراسی قائل است. اقدامات امریکا و متحدانش هر آنچه از حقوق بینالملل باقی مانده است را نابود کرده و بشریت را به چندین دهه قبل سوق میدهند. قواعد و مرزهایی را زیر سوال میبرند که برای نخستینبار در تاریخ، پس از پیروزی ضد فاشیستی سال ۱۹۴۵، با نقش تعیینکننده شوروی و موج ضد استعماری در دهههای اول پس از جنگ، بر امپریالیسم غرب تحمیل شده بود.
حزب «وحدت مردمی» هرگونه مداخله خارجی امپریالیستی را محکوم و فراخوانی گسترده برای وحدت صادر کرده تا دولت کنونی یونان از کشاندن کشور بهدنبال طرحهای امپریالیستی امریکا، نظیر رای مثبت به تحریمهای مخرب جدید علیه ایران در شورای امنیت در سپتامبر ۲۰۲۵، دست بردارد.